روح مادر من ...

سال ها در پی هم می آید و می رود
یاد تو اما در قلب من ماندگار
ای مادرم
تنها حسی که از تو در من باقی مانده
سردی پاهایی است ،که لمس کردم
نگذاشتند صورتت را ببینم ، در آغوش بِکِشَمَت
صدایت را برای آخرین بار،وقتی زیرخاک بودم شنیدم
"مادر محدثه ... حدیثه چطورین ؟"
اما افسوس آن صدا ، صدای روح تو بود مادرم

/ 12 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

گاهــے فعل هـــا چنــان سریع ماضــے مــے شوند کــه باور نمــے کنـــے مــے گوینــد...مـے گفت مــے شود...شــد ... ...مــے رفت...رفت و رفت... و دیــــگر هیـــچ گــــــاه بـــاز نخــــواهـــــد گشتــــــ

نازنین

عزیزم خدا به تو صبر بده مادرامون که جاشون خوبه و روحشون دلسوزانه مراقبمونه امیدوارم دیگه غم عزیز نبینی

خیال رفتن

سلام چطورین حدیث خانم ؟ گویا مادرتون دار فانی رو وداع گفتن روحشون شاد من ایران میستم اومدم مفصل مزاحم میشم بدرود

سروناز

سلام دوست عزیز مطلبت رو خوندم اگر دوست داشتی بیا وبلاگم مطالب من رو هم بخون یک وبلاگ راه انداختم بازدیدش بد نیست اگر دوست داشتی با هم تبادل لینک کنیم البته وبلاگم رو تازه راه انداختم ولی سعی می کنم مطالبش رو اختصاصی کنم منتظرت هستم دوستدارت سروناز niniweb.blogfa.com

ماسح

[گل]

مارکا

[گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] این دسته گل تقدیم به مادر گرامیتان روحشون شاد

مارکا

[گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] این دسته گل تقریم به مادر گرامیتون روحش شاد دوست من

سلام به همین سادگی دعوتید! هر روز داستان ! شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما اینجاست! http://hagheghat.persianblog.ir/

خدا مامان جانت رو بیامرزه

مهدی نعیمی

موی براندام شدم . وای چه بیدار شدم . مادرت رفت به دوست . آه که بی آه شدم.تسلیتم تو بپذیر . رفتم و بیمار شدم...