• برای اینکه صدای شکستن دلش شنیده نشود با صدای بلند می خندد.
  • آنقدر تنهایی را دوست داشت که از سایه ی خودش هم بیزار بود.
  • برای اینکه عشقش را از قلبش پاک کند قلبش را فرمت کرد.
  • برای اینکه کاسه صبرش لبریز نشود کمی از روی آن برداشت.
  • آن می خواست رک حرف بزند پوستش را کند.
  • اگر باران دریا را قطره قطره به زمین منتقل نکند کره زمین را سیل می برد.
  • آن قدر آرزو به گور بردم که محلی برای جسدم باقی نمانده بود.
  • آسیاب بان پیر شده بود اما کسی سفیدی موهایش را باور نمی کرد.
  • تا قبل از مرگش هیچگاه بزرگ خاندان نبود.
  • برای اثبات شجاعتم ترس را ترساندم.
  • جاده آرزوهایم آنقدر دست انداز دارد که از رسیدن به آرزوهایم پشیمان شدم.
  • با هیچ آهنربایی نتوانستم قدرت دافعه قلبش را به جاذبه تبدیل کنم.
  • از وقتی که احساساتم را فدای عقلم کردم زندگیم پراز علامت سوالاهایی شد که پشتش هیچ سوالی نیست.