عجب امتحانی بود

شب بدون استرس با گوش دادن به صدای شیدا و مسعود جاهد (تصنیف) عالی صداشون عالی

خلاصه از شب تاکسی رزرو کردم برای 6.30 صبح :) بعد از ...

ساعت 6.26 دقیقه بود که تاکسی آژانس اومد منم آب معدنی کوچکمو و چند تا شوکولات نانی رو برداشتم و سریع رفتم پایین ... یا آقای تقریباً 50 ساله ای راننده بود با لحن بسیار صمیمی و مهربونی گفت کجا برم بابا جان  لبخند منم براشون توضیح دادم برای امتحان کارشناسی ارشد میرم فلان جا خجالتفرشته

وقتی رسیدیم تعدادی پشت در بودن قرار بود ساعت 7.30 درب اصلی بسته شه ،من ساعت تقریباً 7 رسیدم اونجا ... توی ناخودآگاهم اومد که من اولین نفری هستم که سالن مخصوص امتحان رشته مخصوص خودم میرسم که همینطور شدسوال

جالبیش اینجا بود که مراقب سالن ما ساعت 8 اومد و حتی کلاس ما نزدیک 8.15 هنوز داوطلبین داشتم میومدن ،قرار بود ساعت 8.30 امتحان شروع شه که جای شکرش باقی بود سر موقع شروع شد ... از خود راضی

من اولین دفعه بود که امتحان ارشد میدادم ... خیلی خوشحال بود

زیاد تلاش نکردم ولی دَم مدرسان شریف گرم ... کارشون درسته ...جزوات و مخصوصاً امتحاناش عالی بود و تونستم به قدری از سوالات رو با اطمینان بزنم ...

برام دعا کنید .....خیال باطل

جونم براتون بگه که ما تا کی منتظر بودیم برامون کیکی ،آبمیوه ای بیارن که نیاوردن که نیاوردن عینکدل شکسته

البته یه چیزیم بگم تازه من وقت کم آوردم هاااااا وگرنه میتونستم بیشتر جواب بدم از خود راضی

فکر کنم کسایی که مثل من مدرسان رفته باشن این حسو دارن که تونستند سوالاتشون رو با اطمینان زده باشن لبخند

اینم از امتحان ما ...

امیدوارم جواب قبولیمو براتون بنویسم

ابرواوهبغلبامن حرف نزن