2 روزه که نزدیک 20 یا 25 کتاب فروشی رو زیرپا گذاشتمکلافه برای اینکه میخواستم یه کتاب به یه دوست خوب و خاص هدیه بدم ...قلب

چون طرف به شدت اهل کتاب خوندنه منم فقط کتابهای چاپ 92 رو که خیلی جدید و خاصه می خواستم.خجالتوارد تقریباً21 اٌمین کتاب فروشی که شدم از کمک فروشنده کتاب های مورد نظر رو خواستم که ایشون بهم قفسشو نشونم داد نگران در همین حین که به اون سمت می رفتم خواب متوجه صحبت پسرک جوان با ظاهری مرتب و سبیل تقریباً چنگیزی مدرن با کوله پشتی بر دوش با فروشنده کتاب فروشی شدم که با ترس و اضطرابی که در وجودش بود فقط لبخندی تلخ بر لب داشت و با چشمانی معصومانه سرش را به علامتی بالا و پایین می برد و کلمه شرمنده ام را تکرار می کردابرو ،و مرد فروشنده گفت ما با دوستانمان مدارا میکنیم شما هر وقت کتاب لازم داشتین بیاین من به شما امانت می دهم وقتی خوندی برگردون ( عینک منم که خوشحال تو دلم گفتم اجب جای با حالی حتماً بیام چند تا کتاب بگیرم  و بخونم )

من که همانطور که صدای اونها رو می شنیدم کتاب ها رو زیرورو کردم 2 مورد چشمم را گرفت...مژه

پسرک سبیل چنگیزی مدرن فروشگاه را که ترک کرد،مرد فروشنده به من نگاه کرد و گفت در محیط فرهنگی کتاب فروشی هم دیگر نمی دانم که به چه کسی باید اعتماد کنم ...اگر دوربین هم که بگذاریم می گویند به شعور فرهنگی مردم احترام بگذاریدیول

چکار باید کرد و موضوع را این چنین تعریف کرد که پسرک در پشت قفسه ها همه جا را زیر نظر داشت و کمک فروشنده متوجه رفتارهای پسر می شود و اون که هٌل می شود خودش را لو می دهد و کتاب را از داخل کیفش بیرون میاورد افسوس

به نظر شما تخم مرغ دزد دیروز که شتر دزد شد

کتاب دزد امروز چه می شود؟؟؟؟!!!!!!!متفکر